عمان سامانی گنجینه اسرار , می‌دهی ساغر بیاد آن لب میگون مرا می‌دهی ساغر بیاد آن لب میگون مرا (عمان سامانی)

0 96

 

عمان سامانی گنجینه اسرار , می‌دهی ساغر بیاد آن لب میگون مرا

اشعار زیبا و خواندنی عمان سامانی

 

میرزا نوراﷲ بن میرزا عبداﷲ بن عبدالوهاب چهارمحالی اصفهانی ملقب به تاج الشعراء مشهور به عمان سامانی از شاعران معروف شهر سامان از توابع شهرستان شهرکرد استان چهارمحال و بختیاری ایران است. وی در سال ۱۲۶۴ ه.ق. متولد شد و در شب سه‌شنبه دوازدهم شوال سال ۱۳۲۲ ه.ق. درگذشت و در وادی السلام نجف دفن شد. او را دیوانی است به نام «گنجینه الاسرار» که در هند و در ایران به چاپ رسیده‌است».

 

می‌دهی ساغر بیاد آن لب میگون مرا

ساقی امشب می‌کنی، تا کی بساغر خون مرا؟

مدعی پیوسته گوید عیب او، غافل که عشق

چهره‌ی لیلی نمود از دیده‌ی مجنون مرا

در درون خلوت دل، عشق آن زیبا جمال

در نیامد تا نکرد از خویشتن، بیرون مرا؟

صدهزار افسون بکارش کردم و رامم نگشت

تا که رام خویش کرد او با کدام افسون مرا

چشم او آمد بیادم، هوشیاران همتی

تا نپندارد ز مستان، شحنه بیند چون مرا

چشم بیمارش چنان کرده‌ست بیمارم که نیست

چشم بهبود و تن آسانی ز افلاطون مرا

در بهای بوسه‌یی عقل و دل و دینم گرفت

باز می‌گوید که ندهم، کرده‌یی مغبون مرا

مر مرا مدیون خود کرده‌ست و میداند یقین

کالتفات خواجه نگذارد بکس مدیون مرا

شاه عمرانی علی آن کاحمد مرسل مدام

گفتیش هستی تو اندر منزلت، هارون مرا

همچو قارون با وجود لطف او، خاکم بسر

گر بچشم آید تمام دولت قارون مرا

چون نگشتستم به پیرامون بدخواهان او

درد و غم گشتن نمی‌آرد به پیرامون مرا

بهر مدح حضرتش عمان ز شعر آبدار

چون صدف خاطرپرست از لؤلؤ مکنون مرا

 

گردآوری:بخش فرهنگ و هنر بیتوته

ممکن است بپسندید بیشتر از نویسنده

ارسال یک پاسخ

Connect with:



آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

last.today