حکم
کهنترین لایهٔ کتاب؛ آنچه خودِ نقش دربارهٔ وضعِ خودش میگوید.
شهر عوض میشود، اما چاه عوض نمیشود. آبش نه کم میشود نه زیاد. اگر ریسمان کوتاه باشد یا کوزه بشکند، بدبیاری است.
井 · Jǐng
☵ آب بر فرازِ ☴ باد — ۳ خطِ یانگ و ۳ خطِ یین.
کهنترین لایهٔ کتاب؛ آنچه خودِ نقش دربارهٔ وضعِ خودش میگوید.
شهر عوض میشود، اما چاه عوض نمیشود. آبش نه کم میشود نه زیاد. اگر ریسمان کوتاه باشد یا کوزه بشکند، بدبیاری است.
تصویری که از کنارِ هم نشستنِ دو تریگرام ساخته میشود، و درسی که از آن گرفتهاند.
آب بر فرازِ چوب. خردمند مردم را دلگرم میکند و به یاری کردنِ یکدیگر برمیانگیزد.
سرچشمهای هست که همیشه بوده و همیشه هست: مهارتِ اصلیتان، ارزشهایتان، آدمهایی که به شما وابستهاند. مشکل معمولاً در خودِ چاه نیست، در سطل و ریسمان است — یعنی در راهی که برای رسیدن به آن انتخاب کردهاید. ابزار را درست کنید، نه سرچشمه را.
هر خط متنِ جداگانهٔ خودش را دارد، اما در فال فقط وقتی خوانده میشود که در پرتابِ سکهها «متغیر» درآمده باشد — یعنی عددش ۶ یا ۹ شده باشد.
از چاه آب میکشند بی آنکه بپوشانندش. صداقت، بختِ بزرگ میآورد.
چشمهای پاک و خنک که از آن مینوشند. سرچشمه سالم است.
چاه را با سنگ میپوشانند. خطایی نیست — گاه باید کار را تعطیل کرد و ساخت.
چاه پاک شده، اما کسی از آن نمینوشد. اندوهِ دل است؛ اگر شاه روشنبین باشد، همه بهره میبرند.
از سوراخِ چاه به ماهیها آب میریزد. کوزه سوراخ است و آب هدر میرود.
چاهِ گِلآلود که کسی از آن نمینوشد. حتی جانوران هم سراغش نمیآیند.
آب در گودال: خطر، ژرفا، دشواری و کارِ سخت. اما آب راهِ عبور را هم نشان میدهد — پایین میرود، پر میکند و بعد جلو میرود.
باد و چوب: چیزی که بی سروصدا و پیوسته نفوذ میکند و ریشه میدواند. هرجا بیاید میگوید کار با فشارِ آرام پیش میرود، نه با ضربه.
هر هگزاگرام سه همسایهٔ معنایی دارد: هستهای که از دلش بیرون میآید، قرینهای که هر شش خطش برعکس است، و واژگونی که همین نقش از سرِ دیگر خوانده شود.