حکم
کهنترین لایهٔ کتاب؛ آنچه خودِ نقش دربارهٔ وضعِ خودش میگوید.
فراوانی، کامیابی. شاه به آن میرسد. اندوه مخور؛ مثلِ خورشیدِ نیمروز باش.
豐 · Fēng
☳ رعد بر فرازِ ☲ آتش — ۳ خطِ یانگ و ۳ خطِ یین.
کهنترین لایهٔ کتاب؛ آنچه خودِ نقش دربارهٔ وضعِ خودش میگوید.
فراوانی، کامیابی. شاه به آن میرسد. اندوه مخور؛ مثلِ خورشیدِ نیمروز باش.
تصویری که از کنارِ هم نشستنِ دو تریگرام ساخته میشود، و درسی که از آن گرفتهاند.
رعد و آذرخش با هم. خردمند دعوا را فیصله میدهد و کیفرها را اجرا میکند.
به اوج رسیدهاید و همهچیز در بیشترین اندازهٔ خودش است. ییجینگ همینجا یادآوری میکند که خورشیدِ نیمروز از همان لحظه رو به غروب میرود. از این اوج لذت ببرید و در همان حال، ترتیبِ روزهای بعد را بدهید.
هر خط متنِ جداگانهٔ خودش را دارد، اما در فال فقط وقتی خوانده میشود که در پرتابِ سکهها «متغیر» درآمده باشد — یعنی عددش ۶ یا ۹ شده باشد.
خانهاش پرشکوه است، اما خانوادهاش را پنهان کرده. از در نگاه میکند و کسی نیست؛ سه سال کسی را نمیبیند. بدبیاری.
روشنایی از راه میرسد. برکت و ستایش؛ بخت.
پرده انبوه است و در نیمروز ستارهٔ قطبی پیداست. به اربابِ همسنگش برمیخورد. بخت.
انبوهی چنان که در نیمروز ستارههای ریز دیده میشود. بازوی راستش میشکند؛ خطایی نیست.
پرده چنان انبوه است که در نیمروز ستارهٔ قطبی دیده میشود. اگر بروی، بدگمانی میبینی؛ با صداقت پیش برو.
به کسی که مثلِ خودت است میرسی. ده روز خطایی نیست؛ رفتن ستایش میآورد.
رعد که ناگهان از زمین بیرون میزند: تکان، شروعِ ناگهانی، خبرِ غافلگیرکننده. یک خطِ یانگ در پایین که همهچیز را به حرکت میآورد.
آتش، که تنها با چسبیدن به چیزی میسوزد: روشنایی، آگاهی، دیدهشدن و زیبایی. میانِ تهیاش میگوید این روشنی به تکیهگاه نیاز دارد.
هر هگزاگرام سه همسایهٔ معنایی دارد: هستهای که از دلش بیرون میآید، قرینهای که هر شش خطش برعکس است، و واژگونی که همین نقش از سرِ دیگر خوانده شود.